ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

126

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

چون اگر درخواست همه‌ى آنها را رد مىكرديم ، اين همه آدم بىسروپا را عليه خود تحريك كرده بوديم . سرانجام به هر وضعى بود از چاپارخانه به راه افتاديم و از مدافعان جديدمان خواستيم لطف كنند و براى امن كردن جاده كمى از ما جلوتر حركت كنند . خواه به دليل احتياط عاقلانه كه غرور آنان را تحريك كرده بوديم و خواه به هر دليل ديگر بعد از نيم ساعت آنان با ديدن شش سوار از دور كه سر گردنه‌يى را گرفته بودند ، راه رفته را برگشتند و به سرعت در رفتند . ژروم هشدار داد كه جاده پر از حرامى است ، سلاح‌ها را آماده كنيم و مراقب باشيم . تاتارها در جايى كه ايستاده بودند ، هيچ حركتى نمىكردند و گذاشتند كه ما كاملا به آنها نزديك شويم . ولى بعد از آنكه از دهانه‌ى گردنه گذشتيم ، اطراف ارابه‌ى ما را احاطه كردند و در كنار ما مسافتى از راه را به‌طور يورتمه اسب تاختند ، ولى بعد از مدتى اين همراهان ناجور نيز از كار خود پشيمان شدند و از نيمه راه برگشتند . شايد پيش خود اين‌طور محاسبه كردند كه اسباب و اثاث ناچيز ما ارزش آن را ندارد كه خود را با گلوله‌ى سلاح‌هاى ما - كه از سلاح‌هاى آنها برتر بود - درگير كنند . زير گرماى طاقت‌فرسا ، عطر انواع گل‌ها و بوى پيچك‌هايى كه از بوته‌يى بالا رفته و از شاخه‌ى بوته‌هاى ديگر سر درآورده بودند و به كم‌ترين نسيمى به حركت درمىآمدند ، سرتاسر علفزار را پر كرده بود . در اعماق اين درياى بيكران سبزىها زندگى جريان داشت و جيرجير و وزوز هزاران حشره هوا را به لرزه درمىآورد . پرندگان خوش رنگ از خلال علف‌هاى بلند به پرواز درمىآمدند . گاهى غزال‌ها كه از صداى زنگوله‌ى اسب‌ها به وحشت افتاده بودند ، گروه گروه پا به فرار مىگذاشتند . در اوج آسمان ، كركس‌ها با بال‌هاى گسترده‌شان و عقاب‌هاى تيز پرواز باشكوه خاصى در حركت بودند و بعد چون نقطه‌هاى سياه در دل آسمان لاجوردى از نظر ناپديد مىشدند . سير و تأمل در زيبايىهاى اين علفزار باشكوه - كه سرشار از زندگى و تحرك بود و در چارچوب افق‌هاى ناپيدايش اين همه تنوع و مناظر تماشايى جاى داشت - در قلب و روح مسافر آن‌چنان شور و مستى مىآفريد كه در آن عالم تنهايى ، از دست هر آنچه بيگانه بود ، رها مىشد و تنها به خود پناه مىآورد . آن روز ما حال عجيبى داشتيم . كم‌كم سراسر افق را مه فراگرفت و باد سوزان امواج اقيانوس علف‌هاى بلند را به حركت درآورد و ابرهاى سياه غليظى كه حاشيه‌ى آن به رنگ مسى درآمده بود ، آسمان